تبليغاتX
فانوس دریایی

فانوس دریایی

چون دنیا ندارد اعتباری مینویسم یادگاری

 

کاش زمین گِرد نبود

تا هر چند ساعت

مجبور شویم

پا در این شبهای لعنتی بگذاریم

و تا سحر، با دردهای بی امانمان، کلنجار رویم.

آنگاه آن دوست نیمه راهمان

در جمع دوستانش

با قهقه ای از ته دل

شعرهای عاشقانه ی ما را بخواند و

دیوانه ای شب زنده دار توصیفمان کند ..

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 11:33 توسط ملوان دریادل| |

  

مدتهاست مجازی می خندم ...
مجازی شادم...
مجازی عاشق می شم ...
مجازی دیگران رو دلداری میدم ...
اما...

اما واقعی تنهام
واقعی درد می کشم 
و واقعی 
از عشق های مجازی 
لطمه می بینم...

 

نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1391ساعت 17:54 توسط ملوان دریادل| |

 

 

کنار دریا

عاشق که باشی

عاشق تر می شوی

واگر دیوانه

دیوانه تر

این خاصیت دریاست

به همه چیز وسعتی از جنون می بخشد

شاعران

از شهر های ساحلی

جان سالم به در نمی برند

پ.ن: به وبلاگ الاچیق عشقی یه سر بزنید بد نیست.

الاچیق عشقی


برچسب‌ها: غروب, عکس غروب, دریا
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 9:21 توسط ملوان دریادل| |

چند تا یادگاری از خودم

dryadl

 

 

 

 

 

 

پ.ن : از همه دوستانی ک درنبودم بهم سر میزنن یه دنیا ممنونم

نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 20:12 توسط ملوان دریادل| |

سلام به همه دوستان عزیز

 نمیدونم از کجا شروع کنم در واقع میخام تموم کنم حداقل فعلا. یعنی یه جورای میخام ازتون جدا بشم  البته شاید گفتنش برام راحت باشه اما خدا میدونه که چقدر سخته.

واقعا سخته ادم وارد یه جمعی بشه باهاشون دوست بشه باغمشون غمگین بشه و با خوشحالیشون خوشحال بشه و بعد یهو بخاد همه چیزو کنار بذاره عین یه عملی معتاد که بخاد موادشو بذاره کنار.

میخاستم از تمام دوستانی که در این مدت لطف میکردن و بهم سر میزدن تشکر کنم و ازشون عذر خواهی کنم ک نتونستم اونجورکه باید بهشون سربزنم و شاید کامنتهای گذاشتم که بنحوی باعث رنجش خاطرشون شدم امیدوارم همتون منو ببخشید و حلالم کنید تا با خیال راحتت بتونم برم.

 نمیدونم چرا ولی عشقهای دنیای اطرافم روح منو سیراب نکرد حتی عشقهای دنیای مجازی هم نتونستند کاری برای این دل من بکنند.اما یکی هست که مطمئنم این کارو برام انجام میده و میدونم به دادم میرسه یکی که خیلی به من نزدیک بوده و من ازش دور.

بالاخره من هم عاشق شدم عاشق یه معشوق واقعی  معشوقی که هیچکدوم از عاشقاش به همدیگه حسودی نمیکنن. معشوقی که خودش گفته:اگه کسی قدم زنان طرفم بیاد من دوان دوان بطرفش میرم.

شایداز این ببعد دیگه نتونستم مث قبل براتون کامنت بذارم البته سعی میکنم هر چند وقت بهتون سر بزنم و یا جواب کامنتو تو همین وبلاگ بدم.

البته خداحافظی من به این معنی نیست که بخام بلاگمو حذفش کنم ویا هیچوقت بهش سر نزنم نه

فقط میخام تعلقات خاطری که به این دنیای مجازی دارم کمتر بشه و بجاش به معشوق واقعی ام برسم.

خواهش میکنم برام دعا کنید از ته دلتون در ضمن یادتون نره حلالم کنید.

ملوان

اینم عکس غروب پاییزی پشت خونمون.خیلی غروبهاش قشنگه

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 0:20 توسط ملوان دریادل| |

 

    

شب بود؛

 

اما حسنک هنوز به خانه نیامده بود، حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.

او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت تنگ به تن میکند.

او هر روز به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهایش ژل می‌زند...

موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست، چون او به موهای خود گلت می زند.

دیروز که حسنک با کبری چت می کرد کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است

کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند چون او با پطروس چت می کرد.

پطروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می‌کرد.

روزی پطرس دید که سد سوراخ شده است اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود...

او نمی‌دانست که سد تا چند لحظه دیگر می‌شکند و ازاین رو در حال چت کردن غرق شد.

برای مراسم ختم او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود.

ریز علی دید کوه ریزش کرده است اما حوصله نداشت. ریز علی سردش بود و دلش نمی‌خواست لباسش را در آورد.

او چراغ قوه داشت اما حوصله دردسر نداشت.

قطار به سنگ ها بررخورد کرد و منفجر شد تمام مسافران و کبری مردند

اما ریزعلی بدون توجه به خانه بازگشت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود .

الان چند سالی بود که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد.

او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او اصلاً حوصله مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمانان را سیرکند.

او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد. آخرین باری که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت.

 اما او از چوپان دروغگو هم گله ای ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد

و به این دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن

 داستان های قشنگ دیگر وجود ندارد.. دیگر وجود ندارد..

چه دنیایی شده خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...........

 

 

نوشته شده در جمعه دوم دی 1390ساعت 11:40 توسط ملوان دریادل| |

 

انقدر در گفتن یک حرف حاشیه رفتم


وبه جای نوشتن تنها یک کلمه گوشه ی دفتر خاطراتت

 
شعر های حاشیه ای نوشتم
!!!!

 
تا عاقبت در حاشیه چشم هایت افتادم

 
حالا که حاشیه نشینی را تجربه می کنم

 
بگذار فقط یک حرف حاشیه ای دیگر بزنم

 
دوستت دارم

love

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 13:41 توسط ملوان دریادل| |

 

یادم باشد حرفی نزنم که

به کسی بر بخورد...

نگاهی نکنم

که دل کسی بلرزد...

راهی نروم

که بیراهه باشد...

خطی ننویسم

که ازار دهد کسی را.

یادم باشد که

روز و روزگار خوش است...

همه چیز روبراه است و خوب.

تنها...تنها...دل ما دل نیست...

rain

پ.ن : دوستان برای دسترسی به نت مشکل دارم مشکلم که حل شد بهتون سر میزنم .

 

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 21:30 توسط ملوان دریادل| |

 

چـــه خوش خیــــال است !!!

 

فــاصلــه را مــی گویــم !!!

 

به خـــیـــالـــش

 

تـــوراازمــن دورکـــرده ...

 

نــمــی دانــد

 

تــوجــایـــت امـــن اســت

 

ایـــنــجـــا

 

مـــیـــان دلــــــــم ...

f

 

نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 1:20 توسط ملوان دریادل| |

 

 

 

 تقدیم به دوستان مجازی

اسمش را می گذاریم دوست مجازی
اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته
خصوصیاتش را که نمی تواند مخفی کند
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را می نویسد
وقت می گذارد برایم، وقت می گذارم برایش
... ... ... نگرانش می شوم
دلتنگش می شوم
وقتی در صحبت هایم به عنوانِ دوست یاد می شود
مطمئن می شوم که حقیقیست
هرچند کنار هم نباشیم
هرچند صدای هم را هم نشنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشد!..

love

پ ن:سلام دوستان گلم

امیدوارم حال همتون خو ب باشه فقط میخاستم از همتون تشکر کنم بخاطراینکه تو طول مدتی که نبودم بهم سرزدین و منتظرم موندین و برام کامنت گذاشتین. حتی از اونهای که فقط سر زدن و نظر نذاشتن هم تشکر میکنم چون لطف کردن و به دیدن وبلاگم اومدن. بعضی ها هم که با  مهربونییشون واقعا شرمندم کردن و خودم هم موندم چه جوری محبتشونو جبران کنم.فقط  چندتا از دوستان چند وقتیه که بهم سر نمیزنند البته اشکالی نداره چون قصد من  پر کردن لینکدونی و بالا رفتن امارکامنتا نیست فقط خدا کنه حالشون خوب باشه و مشکلی براشون پیش نیومده باشه همین.

همتونو دوست دارم

نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 21:54 توسط ملوان دریادل| |

Design By : Night Melody